من كيستم ؟
گاهي چرا ها و اماها چنان در ذهنمان مي رويند كه گويي ريشه هايش به اعماق كالبد وجودمان نفوذ مي كنند و مثل خوره به ريشه سبز انديشه هايمان مي افتد و ظرف چند ماه يا حتي چند روز باغ پاييزي سردي را از خود به ياد گار مي گذارد!اما چرا و چگونه مي شود كه چنين مرگبار و بنيان بر انداز به تخريب خويشتن مي پردازيم ؟
به اندك زماني قبل تر باز مي گرديم ،نوجوانيمان ؛دوراني كه در اوج احساسات خام اما راديكال و بي هدف قرار داريم .مذهب گرايي افراطي و جاهلانه ،ميل جنسي اي كه از چند و چون واقعي اش بي اطلاعيم ،احساس متفاوت بودن و برتري طلبي نسبت به همسالانمان به هر نحوي و ...
تشويق و ترغيب والدانمان ما را به عقايد بي بنياد و بيد گونه مي كشاند ،به غروري نا آگاه و متزلزل كه ديري نمي پايد با بادي به سويي ديگر مي چرخد ،با تفكر خام بزرگ بودن و بيش از ديگران فهميدن و...
زمان مي گذرد ،جوانيمان؛به عر صه هاي ديگر وارد مي شويم ،دانشگاه ،بازار كار ،سياست،اقتصاد،ازدواج و ....اندك اندك تحولاتي عظيم در درونمان خواهيم ديد،ابتدا تحولا تمان رنگ روز گار نزديكمان را مي گيرد ،نوع حرف زدنمان ،لباس پوشيدنمان و نگاهمان و حتي نوع تفريحمان رنگ كوچه بازار اطرافمان را به خود مي گيرد.بسيارند آناني كه به همين تحولات ساده و سطحي بسنده مي كنند و از انگشتي كه به ماه اشاره دارد تنها و تنها سر انگشت را مي بينند ، به تدريج با عادت به وضعيت هاي جديد اعتماد به نفس كاذبمان كم رنگ مي شود و كم رنگتر و شناختمان از آنچه هستيم پر رنگ تر و واضح تر و به اينكه يك فرد عادي هستيم همچون ديگران بيشترمعتقد مي شويم هر چند سخت.
در انتخاب مابين آنچه كه در كودكي و نوجواني از والد هايمان كه زماني تمام اسطوره ها و آرزو هاي ما را تشكيل مي دادند آموختيم وآنچه كه اينك مي اموزيم و فكر ميكنيم دچار ترديد مي شويم ،با خويشتن خويش به مبارزه بر مي خيزيم،فلسفه مي بافيم ،زمين و زمان را مقصر مي دانيم و خود را مفلوك و ستمديده ،بعد از مدت ها در گيري هم مسلكاني ميابيم از جنس خويش با دغدغه هاي مشترك ،اعتياد ،سياست،كار،دوستي هاي بي پايه و اساس و دمدمي ،درس، موسيقي و.......وقت تلف كردن براي بيهوده نزيستن و خلاصه هرگونه گذران اين دوران راديكال ، زمان مي گذرد ،بزرگتر مي شويم ،تناقض ،تناقض و تناقض .
هياهوي روزگار پيشين به آهي سرد تبديل مي شود با گذشته اي كه اگر با خوشانسي دورمان زده باشد آسيب رواني و جسمي زيادي را در پي نداردو تجربه اي كه محتاط و محافظه كارمان كرده است و هر گز نخواهيم فهميد كه آيا ارزش بهايي كه پرداختيم را داشته است يا خير وهماره از انديشه اش فرار مي كنيم و بالاخره گويي زمان ان فرا ميرسد كه به خويشتن خويش بيانديشم ،به مبارزه ها و خاطره ها و زجرها ،به وابستگي ها و دلبستگي ها،به دستاورد ها و داشته هايمان و به خامي ها و بي تجربه گي هايمان و در نهايت به تنهايي هميشه پايدار و جاودانمان،تنهايي اي كه هميشه در خلوت به سراغمان مي آيد و زخم هاي كهنه وجودمان را سر مي گشايد،بحراني مدام به نام من كيستم و كه بودم ، چه مي خواهم ،چه مي خواستم،و چه دارم و
شايد همه چيز دارم و هماره نيز مي دانستم چه مي خواهم ، اما اينك كه در اين مكان و جايگاهم يك حرف مي ماند در اعماق، كه اين همه را چه سود؟آيا انتهاي همه ي اين داشتن ها و خواستن ها جز تنهايي است ؟
شايد هم رسيدن به قدرت ماورايي است كه دور است و نزديك ....
بزرگ تر كه مي شويم .....
اي كاش بزرگ نمي شديم ....
زمان مي گذرد و ما متحول مي شويم و تغيير يعني زندگي ،اما من گمان مي كنم اگر واقع بينانه تر بيانديشيم هرگز نخواهيم دانست كه :
من كيستم؟
و شايد چيزي براي اثبات وجود ندارد ،ما همواره در گذر هستيم.
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برای دوستي كه دير آمد و........
تو را دوست دارم
نه تنها به خاطر آنچه تو هستي
بلكه به خاطر آنچه من هستم
وقتي كه با تو هستم
تو را دوست دارم
نه تنها به خاطر آنچه تو از خود ساخته اي
بلكه به خاطر انچه از وجود من مي سازي
تو رادوست دارم
به خاطر آن بخش از وجودم
كه تو در من پيدا كرده اي
تو را دوست دارم
به خاطر انكه دست فرو بردي در ژرفاي قلب من
كه در زير توده اي از
هزاران ناداني و سستي و ناتواني پنهان بود
و در آن تاريكي زيباترين گوهر هاي هستي مرا يافتي
و به روشني آوردي
زيرا هيچ كس پيش از تو
چنين دور دست در من سفر نكرده بود
تا اين زيباييها را ببيند
تو را دوست دارم
كه مرا ياري كردي
تا از چوب هاي خشك زندگي يك پرستشگاه بسازم
نه يك ميخانه
و از كارهاي روزانه
نه يك ملامت بلكه يك آواز بيافرينم....
آیا بیولوژی تقدیر ماست؟
شروط ضمن عقد براي گرفتن حق مسلم انسانيت براي هر زن ايراني
ازدواج يك قرارداد حقوقي است كه بر اساس آن زن و مرد حقوق و تكاليفي را بر عهده مي گيرند .
بر اساس قوانين مدني جمهوري اسلامي ايران ،اين حقوق و تكاليف به صورت برابر و با در نظر گرفتن زن به عنوان يك انسان همانند مردان بين زن و شوهر تقسيم نمي شود و در واقع زن به موجب عقد ازدواج بسياري از حقوق مدني و معنوي خود را همچون حق سفر ،اشتغال ،انتخاب مسكن ،ولايت بر فرزندي كه خود آن را به وجود آورده و پرورش داده و جدايي از همسر را ،از دست مي دهد و در قبال آن حقوق مادي همچون مهريه كه يك هديه براي زن است و حق نفقه را به دست مي آورندكه در بسياري از موارد دسترسي به اين حقوق مادي نيز با مشكل همراه است .
براي رفع نابرابري هاي قانون و ايجاد يك تعادل بين حقوق و تكاليف زن و مرد شروط زير را كه مورد توافق هر دو مي باشد و قانون در مورد آنها ساكت است يا نظر قانون در اين زمينه مورد پذيرش آنها نيست ولي مطابق خود قانون توافق خلاف آن نيز ممكن است ،در سند ازدواج به عنوان شروط ضمن عقد ثبت كنند.
اين شروط كه شامل حق مسكن ،كار،تحصيل،طلاق،تقسيم دارايي هاي مشترك در هنگام جدايي و حضانت فرزندان است ،بايد در هنگام عقد نكاح در دفتر خانه ثبت اسناد رسمي در قباله ازدواج ثبت شود.
متن كامل اين شروط هديه نوروزي سايت زنستان به تمامي زناني است كه قصد ازدواج دارندو خواهان حقوقي برابر با حقوق مردان به عنوان انسان در اين مملكت هستند.
به اميد روزي كه كه دو كفه ترازوي عدالت چنان هم سنگ باشند كه قشري از انسانها (زنان)مجبور به گرفتن حق انساني ،اجتماعي،مدني ومعنوي شان با توسل به زور نشوند.
1. زوج به زوجه وكالت بلاعزل با حق توكيل به غير مي دهد تا زوجه در هر زماني كه بخواهد از جانب زوج اقدام به متاركه نموده و از قيد زوجيت خود را رها كند به هر طريق اعم از اخذ يا بذل مهريه.
2. زوجه اجازه دارد از هم اكنون هر گاه خواست به خارج از كشور برود و نياز به اجازه مجدد زوج ندارد،چه براي اخذ يا تمديد يا تجديد گذرنامه و اين اجازه دائمي است.
3. زوجه حق ادامه تحصيل تا هر مر حله اي كه لازم بداند و در هر مكان و محلي كه ايجاب نمايد مخير است.
4. زوج ،زوجه را در انتخاب هر شغل كه مايل باشد و هر كجا كه بتواند كار كند ،مخير مي كند و اجازه مي دهد كه مشغول به كار شود .
5. زوج و زوجه متعهد مي شوند هنگام جدايي اعم از اينكه متاركه به درخواست مرد باشد يا به در خواست زن ،كليه دارايي كه بعد از ازدواج دائم زوجين به دست مي آورد بين آنها به منافصه تقسيم شود.
6. حق انتخاب مسكن و تعيين شهر يا محلي كه زندگي مشترك در آنجا ادامه پيدا كند با زوجه خواهد بود.
7. اگر در آينده زوجين داراي فرزند شدند و طلاق اتفاق افتاد حضانت فرزندان به عهده زوجه مي باشد و در صورت خروج از كشور نيازي به اذن پدر ندارند.
مخير:صاحب اختيار،اختياردار
اي مردم!همانا شما را از مرد و زني آفريديم و ملل و اقوام مختلفي قرار داديم تا يكديگر را بشناسيدو بدانيد كه بزرگوارترين شما نزد پروردگار
پرهيز گارترين شما است .
خداوند مهربان
روز مبادا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها....
مثل هميشه اخر حرفم
و حرف اخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي كنم:
باشد براي روز مبادا!
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما كسي چه مي داند؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باش
وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانكه بايدند
نه بايدها......
هر روز بي تو
روز مباداست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
زنده ياد قيصر امين پور
شادان باد بهاران
خجسته باد آزادي
سر فراز باد ايران
با يه بهار نو و يه سال نو ،وب من هم نو شد البته به جبر روزگار .
از سالي كه گذشت جز اندوه به يادگار چيز ديگري ندارم .گذشت و من موندم باز با يك دنيا علامت سوال تازه .تجربه هاي زيادي كسب كردم كه البته نمي تونم تاثيرش توي زندگيم را ناديده بگيرم اما تلخي و گسي اين تجربه ها اون قدر وحشتناك و ياس آوره كه نميشه ازش چشم پوشيد.
امثال من توي اين مملكت هميشه در حال مبارزه كردن و تغيير دادن هستن و يه وقتي چشم باز مي كنن و مي بينن پير شدن و ديگه وقتي واسه زندگي شخصيشون ندارن ،هميشه وقتي به علايق و سليقه هام فكر مي كنم ، يه جورايي ازشون فرار مي كنم و موكول ميكنم به زماني ديگه ،غافل از اين كه انگار قرار نيست زماني برسه كه همه چيز درست بشه .كارمون ،عشقمون ،زندگيمون،و رگ و پودمون شده مبارزه ،وحشتناكه كه بخواي خودت باشي و اون كاري كه فكر مي كني درسته را انجام بدي اما بايد براي اين كه خودت باشي هم مبارزه كني،گاهي فكر مي كنم شايد اون هايي كه خودشون را با شرايط وفق مي دن و هموني مي شن كه ديگران مي خوان و اصلا به اين خود بودن و به قول يكي از دوستان چرندياتي كه زندگي را سخت مي كنه فكر نمي كنن و به شكم و زير شكم راضي مي شن سود مي كنن و بعد از تصور اين كه منم بشم يكي مثل اونا تنم مي لرزه ،از خداي مهربون مي خوام كه كمكم كنه هرگز چنين نشه.
از سال قبل همين بس كه پر بود از تجربه ، تلخي هاش اون قدر زياده كه حتي اگه بخوام از لحظات شيرينش بگم بازم طعم گسش را توي اعماقم حس مي كنم،امسال چند تا كاره جديد و بزرگ را شروع كردم ،برام آرزو هاي خوب خوب بكنين.سپاس.
از درد دل كه بگذريم اول سال نويي چند تا خبر هست كه تكرارش لازمه:
1.با برنامه ريزي ها و تدابير دولتمردان عزيزمون بعد از آزاد شدن فروش بنزين به منظور خدمات رساني به مسافران نوروزي ،سرويس هاي اتوبوس شهري هم به يك سوم كاهش يافت،جالب تر اين كه همون يك سوم اتوبوس ها هم چند ايستگاه در ميان توقف دارن تا مردم هميشه در صحنه ميهن عزيز پياده روي كنن و آجيل و ميوه و شيريني خوردن هاي زيادشون به علت ارزاني جبران بشه ،اميد كه اين مردم با حضور 60 درصدي خود در انتخابات با آرمان هاي انقلاب تجديد عهد كنند!
2.امسال به لطف صدا و سيماي عزيز دقيقا كسي نفهميد كه چه ساعتي سال نو تحويل شد ،در حالي كه همگي گوش به تلويزيون بودند براي شنيدن آهنگ هميشگي و ماندگار تحويل سال نو ،همون آهنگي كه مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها مون هم تو ذهن و خاطرشون حك شده و يادگار سال نو براي همگانه، پخش نشد،از هيچ يك از شبكه ها ،اينم هديه سال نو دولتمردان عزيز براي ملت هميشه در صحنه ،براي اينكه بيشتر اسلامي باشيم و با ملت هاي عربي كه در جريان انرژي هسته اي مدافع ما هستندو مستعمره هم نيستند و توي دنيا هم خيلي معتبرن و حرفشون برو داره، هم صدا و از خرافات و سنت هاي پيش پا افتاده گذشته خود فاصله بگيريم!
3.برنامه هاي صدا و به خصوص سيما هم خنده را از لب ملت هميشه در ..... دور نمي كنه ،خدا از همشون راضي باشه كه اين قدر به فكر شادي اين مردمن!
4.و آخرين خبر اينكه :امسال كه ايام عيد و بهار با محرم تطابقي نداشت و ملت مي تونستن بي دغدغه و راحت شاد باشن و از آنجايي كه اين مردم بي ظرفيت هستن و اگه بهشون رو بدي حد و مرزشون را نمي شناسن ،خوب طرح امنيت اجتماعي عزيز گفتن چه كنيم اين ملت را كنترل كنيم به اين نتيجه رسيدن كه مي تونن اقشار مختلف مردم را ببرن به كربلاي دوم (هويزه و شلمچه و...) و با اين كار يه خورده كنترل بشن اين زبون بسته ها ،بعد ديدن باز فايده نداره ،تصميم گرفتن كه توي مسير يه تنظيم جمعيتي انجام بدن توپ و قرعه باز به نام دانشجوي بد بخت افتاد و اتوبوس اتوبوس رفته شدن ته دره،خوب حقشونه ديگه ،بي جنبه ها،اينطوري هم جمعيت كنترل شد هم شاديه مردم ،ايول بابا سياست!
تا به كي اين سكوت سرد را ادامه مي دهيد ملت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

